نقد وبسایت نوسیس 2000 بر آلبوم اسطقس الاس (2008)، ارشک

نقد وبسایت نوسیس 2000 بر آلبوم اسطقس الاس (2008)، ارشک

نوشته: ریچارد پاولین[1]

Ustuqus-al-Uss (2008) Arashk

Ustuqus-al-Uss (2008) Arashk

مقاله اصلی: http://gnosis2000.net/reviews/arashk.htm

اسطقس الاس[2] سومین بخش از تولیدات ارشک است، گروهی که مغز متفکر آن گیتاریست خارق العاده، سلیم قاضی سعیدی است[3]. من کاملا مسحور، سرخوش؛ نه! مبهوت محض اولین آلبوم آنها، آبراهادابرا شدم که هنوز برای من نهایت سرحدّات[4] پراگرسیو متال بدون کلام است. آبراهادابرا نه تنها خوش فکری، خلاقیت و ابتکار قاضی سعیدی را به دنیا نشان داد، بلکه تلفیقی حقیقتا اصیل از موسیقی قومی خاور نزدیک[5] و بهترین چیزی که پراگرسیو متال می تواند ارایه کند نشان داد. نتیجه، مجموعه ای بسیار مهیج از انفجارات گرماهسته ای سولوهای گیتار کاملا غیرممکن به همراه تمامی خوشی های هزار و یک شب تنیده در فضاهای کوچک سکوت بود که توسط دیوار مهیب صدای علم شده توسط آقای قاضی سعیدی باقی گذاشته شده بود. و نه چیزی کمتر! اگر هنوز چنین نکرده اید برای گرفتن این آلبوم بشتابید. قلب شما فقط پس از آن بهتر کار خواهد کرد :-)

انتظار داشتم ارشک با اسطقس الاس بیشتر در جهت تلفیق آن متال غربی/ایرانی پیش رود که معنی آن چیزی شبیه «کیمیای روح را در انبیق بریز» است، و خود را به صورت یک سویت[6] کوچک به نمایش بگذارد که به طور کامل و (تقریبا) توسط سلیم قاضی سعیدی نواخته شده باشد، کسی که اکنون در حقیقت، ارشک است. در رابطه با تمامی سویت های تک نفره ارکسترال که می شناسم [به Tubular Bells (Mike Oldfield)، Solitarily Speaking Of Theoretical Confinement (Ron Jarzombek) و غیره فکر کنید]، نتیجه نهایی از این واقعیت رنج می برد که اکثر موزیسین ها، اگر نگوییم همه، در یک ساز می درخشند (چیرگی قاضی سعیدی البته گیتار است)، اما در نواختن سازهای دیگر که کمتر مهارت دارند کاستی های کم و بیش مهم به نمایش می گذارند. چنین کاستی ها در اکثر اوقات به محدودیت های واضح در اکستراسیون می انجامد، هر چند اجرا در واقع تمیز و بی نقص باشد. و من فکر می کنم این مساله است که اسطقس الاس را به تلاشی ارزشمند اما کمتر یکدست بدل می کند. بگذارید با جزئیات بیشتر آنچه به نتیجه نهایی منجر شده را ببینیم.

آلبوم را می توان به عنوان شعری متشکل از 9 قصیده نگریست. در اینجا باید آگاه باشید که شعر فارسی (نوشته شده در زبان فارسی) به طرز استثنایی غنی و زیباست و این مورد نیز مستثنی نیست. آلبوم با پیش درآمدی سمفونیک و عمدتا کلاسیک، «برون از سکوت یک دوید و بازگشت» (Out Of Silence The One Ran And Returned) آغاز می شود؛ شروعی با سرعت رزمی به یادآور Mars اثر Holst (به شهرت Planets و In the Wake of Poseidon) که سپس روی ساحلی آرام تر با پیانویی سنگین شسته می شود؛ در همان سیاق پرصلابت و با استفاده ای ماهرانه از کیبورد پایان می یابد تا صداهای تک نوازی ویلون سمفونیک بازسازی شود. بلافاصله، درمی یابیم برای چیزی بسیار متفاوت از اولین اثر ارشک اینجا هستیم. آبراهادابرا (Abrahadabra) واقعا برنامه ای نفیس از گیتارنوازی های دوزخین از خلیج فارس، با یکپارچگی صوتی شفاف از گیتار فراپویا و تکان دهنده قاضی سعیدی و خلاقیت فوق العاده او در امتزاج بنیان های موسیقی خاور نزدیک با ساختارهای اسپیدمتال (speed metal)، به همراه گوشی به طرز عالی مشتاق برای riff های به شدت ملودیک بود. قطعه همنام آلبوم، «اسطقس الاس الاولین و الآخرین» (Ustuqus-al-Uss al Avvalin val Akharin) کاملا روان-شیدا، بمب گیتارنوازی هسته ای سوپر-اکتان است که پیش درآمد موقر، فرهمند و سمفونیک را کنار می گذارد و بدون پیش آگاهی، تقریبا در کسری از ثانیه صعود می کند و شنونده را به عالمی دیگر و در بهت کامل از مهارت سرعت قاضی سعیدی در گیتار فرو می برد. کمی بعدتر گفتگوی بین سازهای زهی (که توسط سینتی سایزرها بسیار قانع کننده نواخته شده است) و گیتار الکتریک به طرز شگفت آوری بده بستان کمانچه (سازی شبیه ویولون) و تار را نشان می دهد  که در موسیقی رقصی بومی ایرانی مرسوم است. «اسطقس الاس الاولین و الآخرین» به همراه بخش آغازین Univers Zero یی آن، حقیقتا شاهکار است. «اسطقس الاس الاولین و الآخرین» در حقیقت با همه چیز آبراهادابرا از نظر انرژی و آتشبازی دیوسان مساوی است و تقریبا می گویم حتی از آن فراتر می رود. به عقیده من سلیم قاضی سعیدی کاملا و به وضوع، زیرک ترین و مبدع ترین گیتاریست سریع دوران ماست. آنچه قاضی سعیدی را از همقطارانش – در کلوپ منتخبین نوازندگانِ به طور دیوانه وار نمایشی همانند Chris Impelliteri، Michael Angelo، Batio، Buckethead و Steve Vai – متمایز می کند نه تنها زمان بندی و ارایه ای دقیق و حفظ این ها در سرعت بالاست، بلکه تلفیق گام های شرقی و غربی است که او برای خلق این سبک به کار می بندد؛ کاری که در دستان افراد فوق (به جز شاید Buckethead) به سرعت به یک کار رباتیک و زاید تبدیل می شود. همانطور که در مورد آبراهادابرا گفته بودم یک مقایسه خوب می تواند Pino Marrone از Crucis باشد. به Marrone با پس زمینه ایرانی فکر کنید که Los Delirios del Mariscal را بعد از بلعیدن بیست اسپرسو بنوازد؛ آنگاه ایده ای خام از اینکه موسیقی سلیم قاضی سعیدی چه صدایی دارد خواهید داشت. اما هیچ کدام از این تعاریف خود موسیقی نمی شود: برای درک آبراهادابرا باید آن را گوش بدهید و از این شاهکار لذت ببرید. اما حال برگردیم به اسطقس…

با شروع از آرپژهای آهسته با همان لحن بدیمن قطعه پیش درآمد، اثر به سمت «نزول فراعصری» می رود که به آهستگی با پرکاشن شکل می گیرد، در کوردهای سنگین در هم می شکند و در ادامه با یک فوگ پیانوی ELP[7]/RIO[8] دنبال می شود. کل چیز بسیار اصیل و جالب است؛ خصوصا با استفاده مکرر از انقطاع های ناگهانی برای تولید حرکت و فعالیت. یک قطعه Chamber RIO[9] که بار دیگر به جهت های نو اشاره دارد.

و از اینجا به بعد اثر نشانه هایی از ضعف به نمایش می گذارد. شاید «اسطقس الاس الاولین و الآخرین»، قاضی سعیدی را از نفس انداخته و در هم کوبیده اما همه آنچه من می دانم این است که فرسایش در حال باج گیری از خیال پردازی شنیده شده در قصیده های متعاقب است. به نظر می رسد «اثر» در اینجا دچار کمبود الهام شده باشد و به نظر می رسد تصنیف ها به جای اینکه در شروع، حس جهت القا کنند، یک تراک بعد از دیگری، ظاهرا بی هدف به پیش می روند. اما مسیر سرپایینیِ پرشیبی نیست، تنها به آهستگی اما مطمئنا نزولی… هر چند متاسفانه.

با «خورشید درون من» (My Inner Sun) آغاز می شود. بازخَلقی جذاب از یک ارکستر مجلسی کوچک بدون ساز زهی و همان طرح تراک پیشین را توسعه می دهد. تنها چیز آزاردهنده در اینجا واقعا درام ماشین[10] است که از دیگر وسایل الکترونیکی که صدای ارکستر را بازسازی می کند ضعیف تر است، هر چند بسیار موفق تر. قاضی سعیدی که مسئول کیبورد است از این بخش ها به عنوان ویترینی برای جاه طلبی های ارکسترال خود استفاده می کند. او شاعر پشت این قصاید شنیداری است که می خواهند داستانی بازگو کنند. و عجب! ارشک/قاضی سعیدی در «دولت» (Government) با گیتار تپنده سنگین، تشدیدشده با پیانو، به وضوح شعله های خشم پرتاب می کنند و برای فهمیدن چگونگی و چرایی آن نیازی به خواندن Le Courrier Diplomatique نیست. زبانی که بیشتر از Present و Univers Zero وام می گیرد تا رقص های بومی ایرانی…

بقیه آلبوم به آهستگی نزول می کند و نزول می کند. درام ماشین آزاردهنده تری در «هیچ بی تو بوده ام» (Naught Been I Thou) وجود دارد. هر چند در این مورد ممکن است بیشتر برای شبیه سازی snare drum و یک روح به طور مبهم شبه جنگجو استفاده شده باشد. خوشبختانه با گیتار الکتریک با رنگ مایه پایین و همان بدشگونی، فضای Univers Zero یی از ابتدا غالب است و قطعه هنوز وجاهت خود را حفظ کرده است. شاید بشود آن را تلاقی موسیقی بومی خاور نزدیک و ملهم از Downtown-Zorn نامید. بد نیست اما احساس نفس کشیدن، عمیق تر و عمیق تر می شود. در تراک بعدی «چشم سوم من» (My Third Eye)، ترکیبِ اکنون آشنای پیانو، سینتی سایزر و لایه های اوج گیر و بسیار سنگین گیتار و بازمجددا متعادل شده با آکوردهای ساده پیانو، احساس پراگرسیو متالی را به جای می گذارد که با جاذبه مقابله می کند اما پس از آنچه تا اینجا شنیده ام صدایی تکراری و تکراری می دهد. بد نیست اما ضمنا به طور خاص هیجان انگیز نیز نیست. با چنین چشم سومی به راحتی می توان یک چشم چهارم هم استفاده کرد…

آنچه در این مرحله نیاز نیست، یک قطعه بلوزی آهسته به سبکی همانند سانتانای[11] ایرانی است، با انفجارهای شبه Speedkraut که riff های  la Älgarnas Trädgård یا Humus را می نوازد: «آرتمیس شکارچی» (Artemis the Huntress). خوشبختانه قطعه توسعه میانی جالب تری، با تقابل کم تر قابل پیش بینی دارد؛ اما بعد… به سرعت به بوسه های آبدار وارفته روی زمین رقص، با سکسکه های سنگین تر تبدیل می شود. آرتمیس بی شک شکارچی حیله گری است اما از حیله های تقریبا قدیمی استفاده می کند…

چه چیز احتمالا می تواند این شبه قطعه ناپیوسته را تکمیل کند؟ بله، درست حدس زده اید: یک رگی[12] ایرانی بی پایان چرا که مثل کنترپوان XIV ام باخ در Art of Fugue او وسط زمین و هوا ناگهان پایان می یابد. اگر این قطعه عمدا بدین شکل پایان یافته باشد، خب، من نوه نوه نوه ناپلئون هستم (شاید هم باشم؟). به نظر می رسد به خاطر یک دلیل نامشخص ناتمام گذاشته شده باشد. به هر حال پس از مواجهه با گیتار شعله ور آبراهادابرا یا قطعه همنام آلبوم در آلبوم حاضر، این رگی واقعا چیزی اریجینال تر از Forever Einstein متوسط شما نیست: یک س ­سازی گیتاری/مجلسی ساده، آرام و تا حدی ملایم که میزان بندی نادری را تمرین می کنند اما بدون عواقب و رها کردن حافظه فرد به همان سرعتی که واردش شده است.

بگذارید درستش را بگویم: اسطقس الاس به طور کلی تلاشی عالی ست اما رگ ناهمگون الهام، باعث به وجود آمدن احساسات متداخل شده است. خوشبختانه بخش های خوب، به شدت خوب اند که کاستی اصالت احساس شده خصوصا در یک سوم انتهایی آلبوم را جبران می کند. نسخه دکتر این است که قاضی سعیدی به شکل سه سازی واقعی رجعت کند و راهکار ارکستر یک نفری را فراموش کند. ارشک با استعداد و خلاقت بسیاری در حال انفجاراست و امکانات نامحدود زیادی را با مخلوقات منحصر به فرد پراگرسیو متال سرعتی ایرانی فراهم می کند که آنقدر برای من روشن و هیجان انگیز است که از پیوستن آن به ورطه فراموشی نفرت دارم. واقعه نادر این است: یک نیروی موسیقیایی پراگرسیو متمایز و یک بار دیگر یک گیتاریست کامل سرعتی در این نقطه از راه شیری؛ اما از نقطه ای غیرمحتمل (از نظر سبک) در ایران امروز.

آلبوم اسطقس الاس در این آدرس قابل شنیدن و خریداری است: http://salimworld.com/album%20-%20ustuqus-al-uss.htm

قطعه ها:

  1. برون از سکوت یک دوید و بازگشت
  2. اسطقس الاس الاولین و الآخرین
  3. نزول فراعصری
  4. خورشید درونم
  5. دولت
  6. هیچ بی تو بوده ام
  7. چشم سومم
  8. آرتمیس شکارچی
  9. علوّ درجات

 


[1] Richard Poulin

[2] Ustuqus-al-Uss (2007) by Arashk

[3]  [توضیح گروه ارشک]: فعالیت های موسیقی گروه ارشک به دو دوره قابل تقسیم است. دوره اول (2002-2005)، hard rock و دوره دوم (2006-2008)،instrumental rock. در دوره hard rock گروه توسط پویان خواجوی و شهرام خسرویانی تاسیس شد که آهنگسازی در این دوره منجر به انتشار آلبوم فریاد (2008) شد. دوره دوم زمانی است که سلیم قاضی سعیدی به گروه پیوست و آلبوم های آبراهادابرا (2006)، شهریار (2007) و اسطقس الاس (2008) ساخته شدند. نویسنده در این مقاله  صرفا به دوره instrumental rock اشاره داشته است، در صورتی که در دوره hard rock، پویان خواجوی به عنوان آهنگساز اصلی و خواننده آلبوم فریاد، مغز متفکر گروه بوده است.

[4] Ultima Thule

[5] Near Eastern folk

[6] suite

[7] Emerson Lake and Palmers

[8] سبک موسیقی Rock in Opposition

[9] تلفیقی از سبک های Chamber Rock و Rock in Opposition

[10] drum machine

[11] Santana

[12] reggae